گرداوری اطلاعات شواهد1:

در این قسمت سعی شد با استفاده ازمصاحبه، پرسشنامه ومطالعه مجلات،پایان نامه ها،اینترنت وکتب مربوط ٬کمرویی را در دانش آموزم سمانه یزدی تشخیص دهم.

مصاحبه با معلم:

با یکی از همکارانم که شناخت کاملی از سمانه وخانواده او داشت مصاحبه ای انجام دادم طی این مصاحبه همکارم از اخلاق و رفتار سمانه رضایت کامل داشت واو را فردی کم حرف ومودب معرفی کرد که در اغلب دروسش ضعیف است وکمتر در بحث ها وفعالیت های کلاسی شرکت می کند و والدینش تقریبا افرادی کم حرف هستند.

مصاحبه با دانش آموز:

در مصاحبه ای که با دانش آموزم انجام دادم مشخص شد که تعداد دوستان او کم هستند ومعمولا کمتر به میهمانی می رود واز اینکه به تنهایی کاری را انجام دهد هراس دارد.

پرسشنامه دانش آموز:

سوالاتی که از دانش آموز به عمل آمد مشخص شد که او بیشتر اوقات درمقابل اشخاص مهم یا خواندن مطلبی در کلاس ویا صحبت کردن باکسی که برای اولین بار می بیند ویا در اتاق پر ازدحام خجالت زده ودچار دستپاچگی می شودوهنگامی که معلم از کسی بخواهد تا کاری را انجام دهد کمتر دستش را بالا می برد.

مشاهده دانش آموز:

من علاوه بر تدریس درس حرفه وفن در مدرسه دبیرتربیت بدنی نیزهستم ودر ساعات تربیت بدنی اورا مورد مشاهده فرار دادم. متوجه عدم بازی او در تیم والیبال شدم و اینکه تمایلی به شرکت فعالانه در تیم نداردودیگر همکلاسی هایش کمتر به او توجه می کردند و از من درخواست تغییر رشته ورزشی اش راکرد رشته ای مثل بدمینتون تا با دوستش بازی کند.

در کلاس درس هنگام بحث های گروهی کمتر در بحث ها شرکت می کرد وزمانی که  از او خواستم تا قسمتی از درس را کنفرانس دهد دستپاچه شد واز انجام آن خوداری کرد.

اطلاعات ویافته های علمی:

بزرگسالان ممکن است از طریق تملق،ازپذیرفتن کمرویی فرزندانشان در پاسخ به تقابلهای اجتماعی،طفره بروند که بدین ترتیب رفتار کمرویی را در آنها تقویت می کنند.(زیمباردو و رادل،1981).

شواهد مربوط به  اساس وراثتی وذاتی مربوط به میزان تغییرات گرایش گمرویی،روز به روز بیشتر می شود. در حقیقت،نقش وراثت در کمرویی در مقایسه با دیگرخصیصه شخصیتی عظیم تر است(دانیلز وپلومین،1985).مطالعات فرزند خواندگی می تواند کمرویی را در کودکان فرزند خوانده بر مبنای خصوصیت بیولوژیکی مادرانشان پیش بینی کند.در نهایت،این که کودکان بازداری شده در مقایسه با کودکان عدم بازداری شده،تفاوتهای فیزیو لوژیکی را در رابطه با بالاتر وبیشتر بودن ضربان قلب نشان می دهند،در سنین 2تا5سالگی با ادامه بازداری بیشتر در کودکان،رفتار تو داری وساکت ماندن در برخورد با همسالان غریبه،ظاهر می شود(رزینک ودیگران،1986). در مطالعات طولی تحول شخصیت،انفعال اجتماعی ویا بازداری در والدین به طور چشمگیری به اثبات رسیده است.

با وجود این شواهد ، اغلب محققان تاکید دارند که اثرهای ژنتیکی تنها سهم کوچکی از خود بر چسب زنی کمرویی را بر عهده دارند . حتی آمادگی های وراثتی می تواند تغییر کند . کودکان فرزند خوانده ، بعضی از سبکهای اجتماعی والدین ناتنی شان را کسب می کنند (دانیلز وپلامین ، 1985) وکودکان نو پایی که دچار

بازداری فوق العاده ای  می کنند (رزنیک ودیگران ،1986). کمرویی می تواند یک پاسخ سازش یافنه بهنجار به یک تجربه اجتماعی بالقوه توانکاه باشد . بامقداری کمرویی،کودکان می توانند موقتا کناره گیری

کرده وحس کنترل رابه دست بیاورند ، معمولا به همان اندازه که کودکان در برخورد با افراد غریبه تجربه به دست می آورند ، کم رویی شان کاهش می یابد . در صورت نبودن مشکلات دیگر ، کودکان کمر به طور معنا داری در معرض خطر مسائل رفتاری یا روان پزشکی قرار نخواهند گرفت ( هونیگ ، 1987) .

در حالی که در برخی از کودکان ، بدون وجودزمینه خاص و در نبود عامل موقتی که می تواند تا حدی خطر ساز باشد ، بازداری شدید کمرویی مشاهده می شود . این قبیل کودکان ممکن است درمهارتهای اجتماعی ضعیف باشند یا خود نگاره پایینی داشته باشد (سارافینو،1986) . کودکان کمرو در شروع بازی با همسالان ،        

کمتر حالت رقابت جویی پیدا می کنند . کودکان مدرسه رویی که تاحدی گرایش به کمرویی دارند، خودشان را کمتر دوست دارند وکمتر برای خویش احترام قائلند ودر مقایسه همسالان غیر کمرو ،بیشتر انفعالی هستند (زیمباردو ورادل،1981) . این قبیل عوامل ، اثر منفی را برروی ادراک دیگران می گذارد. زیمباردو گزارش می کند که افراد کمرودر مقایسه با افرادی که کمرو نیستند ، توسط همسالان اغلب کمتر صمیمی و دوست داشتنی ارزیابی می شوند .( کمرویی دانش آموزنوشته دکتر واناجا.م،اسنهالاتا.ن،دکتردیگو مارتی.ب.ر. ص 58-57)

 پيشينه ي تحقيق :                             

دكتر جكسون بويد سال 1999 در مقالة پژوهشي خود تحت عنوان « كودكان و كمرويي» فهرست جامع اطلاعات پژوهشي قابل قبول در ارتباط با كمرويي را گرد آوري و سازماندهي كرده است. به اعتقاد وي، كمرويي يك اختلال اضطرابي است و به احساسهاي هيجاني رنج آور، و ترسي از موقعيت هاي اجتماعي مربوط مي شود. آقاي « بويد» در زمينه يابي مربوط به تحقيق خود ، از ميان مطالعات پژوهشي كه درباره ي موضوع كمرويي انجام گرفته بود، اطلاعات بسيار قابل توجهي را مورد جمع آوري قرار داد. او بعداً با بررسي بيشتر مطالعات ، همبستگي ميان آن يافته را نشان داد. محققان در آن مطالعات تلاش كردند.

« كمرويي دختران و پسران» يك نگاه جديد از « جان استيونسن- هايندوگلاور» يكي از مقاله هايي بود كه بدست آمد و در ارتباط با موضوع طبقه بندي كمرويي به انواع گروه هاي متفاوت از نظر جنسيت و شدت كمرويي بود. در اين مقاله، تاحدودي نيز برتأثير روابط مادري در ميزان كمرويي كودك، تأكيد شده بود.

در رابطه با طبقه بندي جنسيت، بررسي روشن كرد كه پسران بيش از دختران مسائل رفتاري را از خود بروز مي دهند.

معلوم شد كه رابطه مادرانه در پسراني كه به عنوان « كمرويي بالا» مورد طبقه بندي قرار گرفته بودند، مثبت بوده است.

« رشد بازداري در دوران كودكي : شواهدي براي ويژگي موقعيتي و الگوي دو عاملي» 

مقاله اي است كه توسط « آسندورپف» در ارتباط با مطالعه كمرويي كه در آلمان انجام گرفته بود، نوشته شده است. در اين مطالعه سعي براين بود معلوم شود كه نشانگان به ظاهر رسيده در كودك كمرو تحت تأثير كدام يك از عوامل نا آشنا و ارزيابي اجتماعي قراردارد.

« تفسير نيم رخ رواني MMPI افراد مراجعه كننده به يك كيلينيك كمرويي» يكي از مطالعاتي بود كه در سال 1997 توسط لاين آندرسون و پالو آلتو در كلينيك كمرويي انجام گرفت. در اين مطالعه همبستگي، تلاش براين بود كه ويژگي هاي نيم رخ رواني به دست آمده از آزمون چند وجهي مينه سوتا مورد تفسير قرار گيرد.

« ويژگي هاي افراد كمرو در روابط رؤيايي» مطالعه اي همبستگي است كه بر روي افراد كمرو اجرا شد. يافته نشان داد كه افراد كمرو همانند افراد افسرده از روابط دوستانه رنج مي برند.

همچنين آشكار شد كه زنان كمرو تمايل بيشتري براي ادامه روابط دوستانه دارند اما در تمام مدت زمان ادامه روابط متقابل دچار درد و رنج هستند. ( جانسون – دانر 1995) 

« انواع بازداري و عدم بازداري كودكان» موضوعي است كه در سال 1989 در رابطه با كمرويي در دانشگاه هاروارد مورد پژوهش قرار گرفته است. در اين مطالعه، براساس رويكرد ارثي بودن كودكان از سن 14 تا 20 سالگي بر روي دو گروه از كودكان بازداري و عدم بازداري مورد ارزيابي قرار گرفت. اين بررسي نشان داد تا حد زيادي كمرويي از نوزادي تا دوران بعدي كودكي ادامه مي يابد.

« كمرويي و ادراك رفتار والدين» اين مقاله مربوط به تحقيقي است كه در سال 1990 برروي دانشجويان كالج انجام گرفته است. در اين تحقيق ، تلاش براين بود رابطه ميان سبك هاي مادري با رشد كمرويي مورد بررسي قرار گيرد. تحليل نتايج، همبستگي مثبت را ميان سبك پرورشي كنترل مادران و همبستگي منفي را ميان سبك هاي پذيرنده مادران را با رشد كمرويي، آشكار كرد. ( استبورگ و جانسون- 1990) 

 ( کمرویی دانش آموزنوشته دکتر واناجا.م،اسنهالاتا.ن،دکتردیگو مارتی.ب.ر. ص 67-62)

فيليپس جي- لازاروس « نشانگان كمرويي در كودكان سن مدرسه اي دوره ي ابتدايي» را در سال 1982 مورد مطالعه قرارداد.

او برخلاف آنچه دريافته هاي مربوط به بزرگسالان است، هيچ گونه تفاوت جنسيتي كمرويي را در ميان اين كودكان به دست نياورد.

در سال 1983 ، مطالعه اي توسط گري تراب با اين عنوان انجام شد: 

« همبستگي كمرويي يا افسردگي، اضطراب و عملكرد تحصيلي» ميان كمرويي و اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت به دست آمد. با توجه به اينكه نمره ي افراد كمرو در مقايسه با افراد غيركمرو دربالاي متوسط قرارداشت، مؤلف اظهار مي كند كه اين نتيجه در كلاسهاي بالاتر ممكن است نقش مهمي را در اجتناب از ارتباط هاي متقابل اجتماعي ايفا كند.

« استفاني بوئل – 1998» دستيار پژوهشي دانشگاه استفورد در انستيتوي كمرويي مطالعه اي را به عنوان انجام داد. « حالت هاي هيجاني كودكان و شناخت اجتماعي شان» « جري بروفي در سال 1996»            مطالعه اي تحت عنوان « دانش آموزان كمرو يا منزوي كارآمد» انجام داده او احساس كرد در ميان              دانش آموزان كساني هستند كه در مقايسه با همسالانشان در كلاس فعال نبوده، ولي به خوبي از نظر تحصيلي و اجتماعي سازگار بودند. اما نسبتاً ساكت و آرام بوده و تمايل داشتند به طور مستقل كاركنند.

مطالعه اي تحت عنوان « عوامل شخصيتي و رشد بازداري در طول زندگي و بررسي علل منحصر به فرد كمرويي» كه در سال 1997 توسط رونالد و مونرو انجام گرفت. كمرويي عزت نفس آموزشگاهي، ملالت و دلتنگي در 100 دانشجوي كالج مورد ارزيابي قرار گرفت. كمرويي منحصراً با خود پنداره شغلي و باليدگي شغلي همبسته بود. عزت نفس آموزشگاهي فقط با خود پنداره شغلي رابطه داشت و ملالت و دلتنگي هيچ گونه همبستگي با متغيرهاي شغلي نداشت.

لئونارد آستين در سال 2000 ميلادي يافته هايش را در دومين سمينار تحقيقاتي بلاك هليز در دانشگاه ايالت بلاك هيلز، ارائه كرد. او اعتقاد داشت كه افراد كمرو ممكن است احساس كنند دوست دارند تنها باشند. بنا به عقيده ي دكتر آستين، تعداد افرادي كه از كمرويي رنج مي برند در حال افزايش است.

جورج استوكلي در سال 2000 و همكارانش ، پروژه اي را در رابطه با كمرويي در زمينه فرهنگي بر عهده گرفته بودند. عنوان مطالعه عبارت بود از: « مطالعه مقايسه اي همبسته هاي كمرويي دانش آموزان سوئيسي و چيني» . هدف اصلي اين تحقيق ، بررسي همبسته هاي كمرويي در گروه هاي نمونه كودكان مدرسه اي با دو زمينه متفاوت فرهنگي بود. اين مطالعه ارتباط ميان كمرويي و پيشرفت تحصيلي، محبوبت اجتماعي و سطح آموزشي 247 والد چيني و 227 والد سوئيسي كودكان چهارم ابتدايي را مورد بررسي قرار داد و معلوم شد كه در درجه بندي معلم، كمرويي با پيشرفت آموزشگاهي و صميميت در دختران و پسران سوئيسي و همچنين در دختران چيني همبستگي منفي داشت، ولي در پسران چيني همبسته نبود.

كتي مير در سال 2003 كه مطالعه اش تحت عنوان « ناديده گرفتن عزت نفس كودكان توسط والدين و معلمان» بود، عقيده داشت اگر هيچ اقدامي براي كمك به ايجاد احساس آرامش دركودك انجام نگيرد، كمرويي در كودكان مي تواند مسائلي را در زمينه هاي عزت نفس سلامتي روحي و جسمي در كلاس ايجاد كند، نتايج اين مطالعه نشان داد كه كودكان بخصوص دختران، خيلي بيش از آنچه بزرگسالان قضاوت مي كنند، كمرويي را با تنش بيشتري احساس مي كنند.( کمرویی دانش آموزنوشته دکتر واناجا.م،اسنهالاتا.ن،دکتردیگو مارتی.ب.ر. ص 86-73)

کمرویی واصلی ترین زمینه های آن

کمرویی  یک پدیده ی پیچیده ی روانی – اجتماعی است. کمرویی یک صفت یا ویژگی ارثی یا ژنتیکی نیست، بلکه اساساً در نتیجه ی روابط نادرست بین فردی و سازش نایافتگی های اجتماعی در مراحل اولیه ی رشد، در خانه و مدرسه پدیدار می گردد. با این که برخی از روان شناسان نظیر کتل بر این عقیده اند که بعضی افراد با زمینه یا «سندرم کمرویی» ، متولد می شوند، اما باید توجه داشت که بحث درباره ی سندرم کمرویی و استعداد بیشتر بعضی از کودکان در ابتلا به کمرویی ، به معنای ارثی بودن کمرویی مثل رنگ چشم و پوست نیست. بدیهی است کودکان کمرو عموماً متعلق به والدینی هستند که خودشان کمرویی دارند، لیکن این بدان معنی نیست که این قبیل کودکان کمرویی را از طریق ژن های ناقل از والدین خود به ارث برده اند، بلکه اساساً بدین معناست که کمرویی را از آنها یاد گرفته اند.

در اینجا به طور خلاصه به اصلی ترین زمینه های کمرویی اشاره می شود.

کمرویی ناشی از ترس

 کمرویی  ناشی از ترس عموماً از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود. مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاکی از این است که در اواسط سال اول زندگی (غالباً در شش ماه دوم آن) کمرویی به عنوان یک پدیده ی همگانی در همه نوزادان و نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی که به خاطر تغییر لباس و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود؛ به عبارت دیگر در این شرایط اضطراب از بیگانه ها و ناآشناها وجود کودک را فرا می گیرد. در حقیقت کودک خردسال از این رو کمروست که مردم برایش ناآشنا هستند، از او بزرگتر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و او نمی داند که در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند کرد.

بعد از 6 ماهگی، کودکان خردسال به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند تا افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص بدهند. همراه با افزایش دامنه ی ارتباطات کودک با دیگران، کم کم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی افزوده می شود و کودک از ارتباط و همنشینی با دیگران، بخصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرو می ریزد و این حالت مقدمه ی لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن کودک است.

خانواده و فرزندان کمرو

در بررسی علل کمرویی  به طور مشخص می بایست به شرایط و عوامل خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی، موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره کرد.

محیط خانواده و تجارب اولیه ی کودک به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارد. در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، کلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تأثیر را در رشد مطلوب اجتماعی و یا به وجود آمدن اضطراب و کمرویی کودکان می تواند داشته باشد.

زمانی که الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموماً مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی – اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، به ویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شک طبیعی است که فرزندان این خانواده نیز بیاموزند که کمرو  باشند به همین دلیل بعضی از روان شناسان مثل واتسون کمرویی کودکان را در نتیجه ی یادگیری و تقویت آن در خانه و مدرسه می دانند.

کمال جویی و آرمان گرایی فوق العاده ی والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار کردن آنها به رفتارهای کلیشه ای و قالبی و عکس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، (در حضور مهمانان، به هنگام مهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و مراسم عمومی، در کوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، به هنگام لباس پوشیدن، غذاخوردن، نگاه کردن، صحبت کردن، راه رفتن و ...)،سختگیری بیش از حد بر کودکان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با ایشان، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تحدیدهای ناروا و یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی کودک و بروز کمرویی به شمار می آیند.

مشاهده ی دوگانگی و تعارض  در رفتار الگوهای بزرگسال و ایجاد ناهماهنگی در مفاهیم اساسی شخصیت  کودک، موجب کشاکش های درونی و در نتیجه اختلال در رشد طبیعی می گردد، اضطراب  شدید و کمرویی کودک را به همراه خواهد داشت.

تک فرزندها و فرزندان اول خانواده

کمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تک فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود؛ به خصوص زمانی که والدین قادر نباشند زمینه ی تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی آنان فراهم آورند. به طور کلی در غالب موارد ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها با بزرگترها بیشتر همانند سازی می کنند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالانشان است. به دیگر سخن ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها در برقراری ارتباط با همسالان و همکلاسی های خود بیشتر با مشکل مواجه می شوند تا با افراد بزرگسال، چرا که عموماً والدین انتظارت و توقعات متنوعی از تنها فرزند و یا فرزند اول خود دارند و به دلیل همین انتظارات فوق العاده، اعمال فشارهای روانی از طرف والدین و آرمان خواهی های فراوان ایشان و احساس ناتوانی این قبیل فرزندان در تحقق بخشیدن به خواست های والدین، به تدریج بعضاً دچار احساس بی کفایتی می شوند و خودپنداری بسیار ضعیفی پیدا می کنند و زمینه ی اضطراب  فراگیر و کمرویی در شخصیت ایشان نمایان می شود. به خاطر چنین وضعیت عاطفی – روانی، از دست دادن احساس خود ارزشمندی و برخورداری از خودپنداری کمتر، در بعضی از موارد فرزندان اول در مقایسه با سایر فرزندان خانواده به توفیقات کمتری در پیشرفت تحصیلی دست می یابند.

مدرسه، تقویت کمرویی یا رشد اجتماعی

مدرسه، به عنوان اولین جایگاه رسمی تجربه ی اجتماعی کودکان، می تواند نقش تعیین کننده ای در تقویت کمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی آنان ایفا کند. متأسفانه در بسیاری از موارد کمرویی کودکان در محیط مدرسه و فضای کلاس درس تقویت می گردد و چنین رفتار ناخوشایندی در شخصیت کودک تثبیت می شود.

در غالب موارد، اولیای مدرسه رفتار انفعالی و آرام و سکوت مضطربانه ی کودک یا کودکان کمرو و ناتوان را به عنوان یک صفت پسندیده و ویژگی رفتاری مطلوب تلقی می نمایند، بعضاً با تأیید و تشویق  های خود، به طور مستقیم و غیرمستقیم سعی می کنند آن را تقویت نمایند. واقعاً جای بسی تعجب و تأسف است که در بسیاری از مدارس ما گاهی بالاترین نمره ی انضباط از آن کمروست!

برچسب زدن ها و القای ویژگی های خاص به بعضی از کودکان، مانند این که معلم مرتباً بگوید که فلان کس، دانش آموزی است بسیار آرام، ساکت و مؤدب و اعمال فشارهای اخلاقی و وادار کردن کودک به سکوت های اجباری و رفتارهای به اصطلاح مؤدبانه ی مصنوعی سبب می شود که وی به تدریج به یک موجود کاملاً کمرو با شخصیتی انفعالی تبدیل گردد.

در اینجا نیز اعمال فشارهای روانی و اخلاقی، اجرای مقررات خشک و غیرقابل انعطاف، برخوردهای قالبی و دیکتاتور منشانه، رقابت های فشرده و نابرابر، ترسیم فاصله یا شکاف فوق العاده زیاد و غیر عادی بین وضع موجود و وضع مطلوب برای دانش آموزان، اظهار نگرانی مداوم نسبت به آینده ی شاگردان و کنترل شدید رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان، کمال جویی ها و آرمان خواهی ها، تحقیرها و تهدیدها، تنبیه ها و محدودیت های غیرمنطقی و تقویت روحیه ی تسلیم پذیری و احساس عدم کفایت اجتماعی و ... می تواند زمینه های اضطراب و کمرویی را در کودکان ایجاد و یا تقویت کند.

فشارهای اجتماعی و کمرویی

علاوه بر خانه و مدرسه، عواملی همچون محرومیت ها و آسیب های اجتماعی ، ناسازگاری های شغلی، سلطه ها و فشارهای گروهی، مقایسه ها و برتری طلبی های قومی و نژادی، تقویت شخصیت انفعالی، پرخاشگری ها و قدرت مداری ها، کنترل شدید اجتماعی، بی احترامی به حقوق و آزادی های مشروع فردی، ویرانگری خلاقیت های ذهنی، تقبیح و تهدید صراحت ها و شجاعت  های اخلاقی توسط صاحبان زور و والیان تزویر، ترویج فرهنگ خصومت و خشونت  و لجام گسیختگی نفسانی در جامعه می تواند از دیگر عوامل زمینه ساز فزونی اضطراب تشدید کمرویی و رفتارهای گوشه گیرانه باشد.

کمرویی رفتاری است آموخته شده

و

هر رفتاری قابل تغییر است

اما همیشه باید امیدوار بود

و به مطلوب ترین شرایط و مؤثرترین روش ها اندیشید.

منابع :

روان شناسی کمرویی و روش های درمان  آن – تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز

خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز

مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

http://www.tebyan.net/index.aspx

 

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 21:20  توسط مدیروبلاگ - احمد غفاریان  |